رفتم تو بانک با خوشحالی چک 200 تومنی رو گذاشتم رو میز گفتم داداش اینو نقدش کن. دیدم دختر جلوییم مبلغ چکمو نگاه کرد. با تمسخر یه نگاهی بهم انداخت ، دیدم مبلغ چکش 50 میلیونه گرخیدم سریع خودمو جمع کردم گفتم حاج آقا قدیری پرسیدن چک 3 میلیاردیشون و امروز اومدن دنبالش یا نه دختره گرخید منم یه نگاهی با تمسخر بهش انداختم با تعجب پرسید "شما با آقای قدیری نسبتی دارید؟" گفتم " علی قدیری، پسرشون هستم چطور ؟ اسمشون به گوش شما هم رسیده؟ " گفت " چه جالب ، آخه منم دلارام قدیری ، دخترشون هستم " دیدم کارمند بانکم میگه " آقای آرزومندی ، پدر شما تو حسابشون 6 هزار تومن مونده که ما نبستیم ، نمی دونم چرا هی به پسراش چک 200 هزار تومنی میدن