زنه شوهرش کرونا میگیره، میمیره. پشت جنازش راه میرفت و گریه میکرد و میگفت: عزیزم، چرا منو تو این دنیا تنها گذاشتی و رفتی... من بدون تو میمیرم... یه آقایی، خیلی دلش سوخت براش، به دوستش میگه: آخی... بخدا اگه آدرسشو داشتم، باهاش ازدواج میکردم، شاید این طوری بشه از غصه هاش کم کرد.. زنه میشنوه و گریه کنان ادامه میده: عزیزم، چرا منو تو خیابون ولیعصر، نبش کوچه 7، پلاک 16، درب آبی رنگ، زنگ خرابه، تنها گذاشتی