در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!


یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی یکی رو میبینه که یه گوشهای نشسته و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا… مرد میپرسه: این آدم چشه؟ میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم لیلا که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده! اون و همراهاش به طبقه بالا میرن و مردی رو میبینن که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالی که سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه با خشم فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا… بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟ میگن: اون دختری رو که به اون یکی نداده بودن، دادن به این!

در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!